X
تبلیغات
وبلاگ یک پسر خوب !!!

وبلاگ یک پسر خوب !!!
 
تلاشم اینه که همین چند لحظه ای که اینجا هستی میزبان خوبی باشم تا شاید دوباره برگردی

 ازدواج

                                    خداحافـــــــظ دنیـــــــای مجـــــــردی
برچسب‌ها: ازدواج

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم فروردین 1393 توسط محمدحسین

 

یاد جوونیا بخیر !  این عکس من در سال ۷۶ هستش یعنی ۱۷ سال پیش ! که در حال تلاوت قرآن سوره طارق به سبک عبدالباسط در مراسم شبی با قرآن هستم که به همت موسسه آموزشی امام حسین برگزار شده بود و من تو این عکس در قسمت اوج تلاوت قرآن هستم. جمعیت حاضر حدود ۱۰۰۰ نفر در این سالن هستند و فقط میتونم به این عکس افتخار کنم و دست پدرم رو ببوسم. بعد از تلاوتی که داشتم یک جلد قرآن نفیس و یک لوح شیشه ای ایستا که اسم و فامیل من به زیبایی روی اون حک شده بود به من جایزه داده شد که هنوز هم به یادگار نگهشون داشتم.

(عکس به ادامه مطلب منتقل شد)


برچسب‌ها: پسر خوب
ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم اسفند 1392 توسط محمدحسین

باز هم خدا هست...

حال و روز این روزهای من...


برچسب‌ها: خدا

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم بهمن 1392 توسط محمدحسین

عشق بازی

عشقبازی به همین آسانیست که گلی با چشمی، بلبلی با گوشی، رنگ زیبای خزان با روحی، نیش زنبور عسل با نوشی، کار هموارۀ باران با دشت، برف با قلۀ کوه، رود با ریشۀ بید، باد با شاخه و برگ، ابر عابر با ماه، چشمه‌ای با آهو، برکه‌ای با مهتاب، و نسیمی با زلف، دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما، عشقبازی به همین آسانی است، شاعری با کلماتی شیرین، دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری، پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دلارام و تسلی و مسیحای کسی یا جمعی، عشقبازی به همین آسانی است که دلی را بخری بفروشی مهری، شادمانی را حرّاج کنی، رنج‌ها را تخفیف دهی، مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس، گره عشق به آنها بزنی، مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند، عشقبازی به همین آسانیست هر که با پیش سلامی در اول صبح، هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری، هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی، نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار، عرضۀ سالم کالای ارزان به همه، لقمۀ نان گوارایی از راه حلال و خداحافظی شادی در آخر روز و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر، عشقبازی به همین آسانیست...


برچسب‌ها: عشق بازی

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم دی 1392 توسط محمدحسین

تنهایی


قلب عزیزم لطفا در همه کارها دخالت نکن، همینکه خون پمپاژ میکنی کافیست، اگر هم خسته شدی اجباری نیست به کار... شبها زیر دوش آب سرد رها میکنم بغض زخمهایم را، در حالی که همه همیشه میگویند: خوشا به حالش… شهامت میخواهد سرد باشی و گرم لبخند بزنی، الان به این نتیحه رسیده ام که به تعظیم مردم این زمونه اعتمادی نکنم، تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است، که هر چه به هم نزدیک تر شوند تیرش کشنده تر می شود و یاد گرفته ام که به شاخ و برگم اعتماد نکنم، چون تکيه بر هيچ مي زنم! من درخت خوش باوري بودم که به بهار دل بسته بودم، اما به موريانه ها باختم !!! در کودکی در کدام بازی راهت ندادند که امروز اینقدر دیوانه وار تشنه "بازی کردن" با آدم هایی؟ به سلامتی "بیشرف" که حداقل ادعای شرف نداشت...

ولی با همه اینها لازم است مثل یک رهبر ارکستر رفتار کنم : یعنی به همه پشت کنم و مشغول کار خودم باشم. چون درست بعد از اینکه کارم تمام شد همه ی آن کسانی که به آنها پشت کرده بودم مجبورند بلند شوند و تشویقم کنند… مثل همیشه.


برچسب‌ها: تنهایی من

نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم دی 1392 توسط محمدحسین

اسلایدر