وبلاگ یک پسر خوب !!!
 
تلاشم اینه که همین چند لحظه ای که اینجا هستی میزبان خوبی باشم تا شاید دوباره برگردی

یکی از نکات جالب در موتور گوگل این هستش که اگر کلمه خوب رو توش سرچ کنید بیش از بیست میلیون صفحه به شما معرفی میکنه که همیشه اولین یا دومین لینک، مربوط به وبلاگ یک پسر خوب !!! یعنی همینجاست


برچسب‌ها: خوب, google

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط محمدحسین


برچسب‌ها: آموختم

نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط محمدحسین

      

     سلام، امروز میخوام یه خاطره یا به عبارت بهتر یک اعتراف از دوران کودکی خودم اینجا براتون بنویسم !   البته قبلش باید اینو بگم که من تو دوران کودکی واقعا بچه سر به راه و آرومی بودم و یک پسر به معنای واقعی خوب بودم. این خاطره بر میگرده به دوره ای که من حدودا 7 یا 8 سالم بود. من کلا خیلی به هواپیما و هلی کوپتر و اینجور چیزها علاقه داشتم و یادمه که خیلی با دقت هواپیماهایی که رد میشدن رو نگاه میکردم. روز 22 بهمن بود و من تو خونه بودم و مادرم تو آشپزخونه مشغول بود که ناگهان صدای هلی کوپتر شنیدم. بلافاصله دویدم رو بهارخواب یا به قول خودمون ایوون داخل حیاط. اون هلی کوپتر داشت مسیر خودشو طی میکرد و میرفت تا مسیر راهپیمایی اون روز رو پوشش تصویری بده ولی من شیطنتم گل کرده بود و همونجا شروع کردم به دست تکون دادن برای اون هلی کوپتر و چنان رو ایوون خونمون هر دو تادستمو تکون میدادم و به اصطلاح بال بال میزدم که توجه سرنشینان و خلبان اون هلی کوپتر به من جلب شد!!! خلبان خیال میکرد که حتما تو خونه ما اتفاقی افتاده و نیاز به کمک فوری داریم !!! این در حالی بود که من همچنان به حرکات خودم ادامه میدادم تا اینکه اون هلی کوپتر کاملا مسیر خودشو تغییر داد و به سمت خونه ما اومد ! من همچنان به حرکات خودم ادامه میدادم و از دیدن اون هلی کوپتر که لحظه به لحظه به من نزدیکتر میشد بیشتر لذت میبردم تا اینکه اون هلی کوپتر به قدری به ما نزدیک شد و ارتفاع خودش رو کم کرد که من تمام سرنشینان اون و خلبان و حتی لباسهایی که به تن داشتند رو کاملا میدیدم.  تو ارتفاع نسبتا پایین رو سر من برای لحظاتی توقف کردند و صدای بسیار زیادی از پره های اون هلی کوپتر شنیده میشد و اون هلی کوپتر کاملا رو خونه ما ایست کرده بود !!! من یهو تو اون لحظه به خودم اومدم و وووووووواقعا ترسیدم ! و دوان دوان رفتم تو خونه. ظاهرا خلبان هم متوجه شده بود که من فقط قصد شوخی و بازی داشتم و منطقه رو ترک کرد  

این یکی از خاطرات جالب دوران کودکی منه که خیلی خوب به خاطر دارمش و یادش منو به اون روزهای خوب میبره، روزهایی که دیگه هیچ وقت بر نمیگرده، قدر لحظاتی که داریم رو بدونیم...

ضمنا یکی به این تعطیلات نگفت به کجا چنین شتابان ؟


برچسب‌ها: هلی کوپتر

نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴ توسط محمدحسین

http://biographyha.com/wp-content/uploads/2014/10/Shahriar-biographya-com-7.jpg http://nicmusic.ir/wp-content/uploads/879.jpg

سیزده را همه عالم به درن روز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

بسیار علاقه مند به استاد شهریار بوده و هستم و البته صدای استثنائی و گرم محسن چاووشی

دانلـود فایل اول

دانلود فایل دوم

دانلود فایل سوم

دانلود فایل چهارم


برچسب‌ها: شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط محمدحسین

اسلایدر